موهات بلند شدن، موخوره نميزنن؟ فكر كنم يه شامپوي خوب پيدا كردي،بالاخره
اومدي، سلام، مسلط و متين، مثل هميشه و من دستپاچه مثل اون موقع ها، يادته؟ كاش زودتر ميرفتم. سردت بود، نگرانت بودم،مثل دخترم؟ نميدونم،كاش هيچوقت مثل دخترم نبودي... باز امروز دور بودي، پرواز ميكردي و من نگات ميكردم و تو ميدونستي كه نگات ميكنم، يه زماني اومدي نشستي كنار من، با من راه رفتي،اشتباه بود؟ نميدونم، شايد نبايد ميومدي، بايد ميموندي اون بالا، بالاتر از من، هميشه، دست نيافتني، اما تو اومدي، كنار من، همراه من... نگاه آدما اذيتم ميكرد، همه با نگاهشون ميپرسيدن، بعضي هاشون ناراحتن، بعضي ها خوشحال، ميدوني كه؟ از تو هم ميپرسن؟... تو هم بيداري، ميدونم، ديگه ظاهر خوددارو بي خيالت گولم نميزنه، اما گريه نميكني؛ ميگن گاهي خوبه،براي چشما. اون نوارو گوش ميدي، تو اصلا اهل موسيقي نيستي، اما ميدونم گوش ميدي، اگر تو اتاق تنها باشي، اگر دور ننداخته باشيش، دور ننداختيش، ميدونم؛ منم نگاه كردم، به امضات، به روسريات، به خمير دندونت... ل
اشتراک در:
نظرات (Atom)