چهارشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۷

فروتنی استادانه, دیروز,امروز

ميخام چند ساعت به فردا فکر نکنم, ميخوام چند ساعت بدون رويا زندگی کنم, ميخام چند ساعت مغرور نباشم, ميخوام آدم حسابی نباشم. دارم تو مراتب سلوک رو به پايين, مقام آلودگی رو طی ميکنم ‍‍پیشرفتم بد نیست سرازیریه!

دوست دارم برم کارگری کنم، باور کن به اينا غبطه ميخورم وقتی میبینم ناهارشونو با چه لذتی میخورن! با ورزش فرق میکنه خستگیش مثله اون حسیه که فرنگیا بهش میگن «ترنس»! فکر کنم لذتش ریشه در حافظه ی ژنتیکی داره بازگشت به اصله, بشر چندين هزار سال کار بدنی ميکرده خيلی هم تمايل عجيبی نيست، تست خوبیه برای اینکه بفهمین نیاکانتون چیکاره بودن; بعید میدونم اجداد منم شغلشون دیوانی بوده باشه!

اين منم فهميده ترين و با ارزش ترين آدم دنيا! جهان و هرچه درو هست صورتند؛ مرکز عالم که نيستم اما يه چند تا سياره ی دورو اطراف بعيد نيست دور من بچرخن! فعلا به جز يه مورد که از گفتنش معذورم دليلی براي فروتنی ندارم...نیازی به تحسین ندارم صبح تا شب خودم مشغولم! دوست دارم یکی تحقیرم کنه,از خودخواهی حالم به هم میخوره