چهارشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۸

شيرين و تلخ

جالبه كه امروز ميخواستم از بلندي بنويسم و زيبايي و باد. از ابر و ماه و نرگس مست، شيريني گز و دختر رز! (نخوردمشا اما گز شيرين به هر حال شيرينه) اما كم طاقتي حاد اين روزها باز از بلندي پرتم كرد سر چاه، كمبود سروتونين و فتنه هاي عوامل گردون نابكار و توان وتخصص يگانه ي تو رو هم البته نبايد ناديده گرفت (1). ظاهرا در آستان جانان انديشه ي آسمان كردم، كه نكردم خداييش، هرچند هيچوقت نفهميدم چرا اين كار بديه به نظر حافظ! حالا سر چاه اجازه هست داد بزنم؟

خربزه و شليل هم از جنس شعرن، اندازه ابر و ماه و نرگس مست لطيف و به ياد موندني... اما در مقام تفسير ميتونن تا حد يه طرف يه معادله رياضي پايين بيان. سخته آدم حرف منطقي بشنوه! سخته آدم با آدم نازنين طرف بشه!


(1) بيت:
گردون كمر به قتل من ناتوان نبست
تادست خود به دست تو نامهربان نداد!

تفسير

‹‹ نامش نظام بود و لقبش عين الشمس و البها! گوشه چشمش فريبا و اندامش نازك و زيبا...›› ميگن اين خانم اصفهاني كراماتي هم داشته اما شهرتش به خاطر اشعار عاشقانه ي محي الدين بوده كه براش نوشته. آقاي زرنگ البته اشعار رو هم مقدم تفسير عرفاني كرده به اجمال ، هم موخر به تفصيل!
اون بابا كه البته از زرنگيش بوده اما به هر حال با عينك تفسير، گور باباي اپتيك، سياهو سفيد ميشه ديد و پناه بر خدا، سفيد رو سياه.
سخته كه آدم بدونه داره ميبينه يا تفسير ميكنه، پس بهتره باشه براي بعد!
اجالتا من هم از ادعاهاي بي پشتوانه ي عاشقانه حالم بد ميشه هم از توجيهات خوش ظاهر منطق و هم از امربين الامرين! كه جمع اضداده به روش بيمايه هاي محافظه كار. شستن ريم به ريم