بيا يه تقويم سفارش بديم برامون چاپ كنن
از كي شروع كنيم به نظرت؟ با تولد تو يا از اون روزي كه كتاب به بغل هجرت كردي طبقه پايين؟
ميلادي رو ترجيح ميدي يا هجري رو؟
اين اولين نوشته ي منه:
من چون نوجوانی در توهم عشق، نیمه شب در کوی تو حیران و، درد میجویم...
9 دسامبر ميشه 19 آذر؟ اولين نوشته...
ميبيني از يه سال بيشتر شده. اون توهم الان يه حقيقته.
چه سخت بودن اون روزا، و چه سخت بودن اون روزا!
و من هم سخت ترين و هم زيبا ترين روزهاي عمرمو با تو تجربه كردم. بيا بگيم تو اين تقويم همه ي مناسبتها رو پاك كنن
حتا جمعه ها رو. عوضش سالگرد همه اولين هامونو قرمز ميكنيم. اولين نگاه، اولين كلام، اينا پيش از هجرت هستن چه ايرادي داره؟
اولين قرار، دومين قرار، سومين قرار... تقويمون براي اينا جا داره؟
اول بهمن، بيست و چهار ارديبهشت... اولين تلفن، اولين ايميل، اولين كامنت. كشيش و فيلسوف يادته؟
بنده ي پير خرابات جواب منو گذاشت براي بعد...
براي ما مهمه كه كي، كي مرده و كي به دنيا اومده؟ براي تو مهمه؟ همرو پاك ميكنيم. ما تعطيلاتمونو خودمون تعيين ميكنيم
اولين بار كه گفتي عليرضا. سخت نيست پيدا كردن تاريخش. اولين بار كه دستتو بوسيدم و دومين باري كه گفتي عليرضا!
اولين بار كه شعر خوندي، و چه مردي... و اولين بار كه با هم سردمون شد. اولين بار كه با هم بلال خورديم!
اولين بار كه همسفر شديم و اولين بار كه يه سيگار با هم كشيديم!
چقدر خاطره از عشق تو اين يه دونه موي سفيده! پس بذار نكنمش...
باز اول بهمن ميتونم ازت خواهش كنم بياي اتاق من. ميشه هر سال هفتم ابان بيام خونتون نيم ساعت زودتر ديوان شمس بخونم.
اول دي هر سال ميتونم صورتتو ببوسم (اينجا آبروداري كردم) و دو روز بعد... چرا نه؟
شنبه، دی ۰۵، ۱۳۸۸
جمعه، دی ۰۴، ۱۳۸۸
داستان ناتمام سوم دي
امروز ميخوام اول بنويسم بعد اسم انتخاب كنم براي نوشته اينجوري احساس آزادي بيشتري ميكنم!
ديروز مثله پايان دوره اول يه سريال بود. كارگردان كه تويي، نقش اول هم تويي دارم فكر ميكنم من چيم؟ خداييش منو ورداري كلنگ هم بزاري جام داستان همينجوري پيش ميره كه تا الان رفته. زنده ميشه، عاشق ميشه، صبور ميشه، غيرتي ميشه... از الان بايد دوره دومشو بنويسي. از كلنگ كه انتظاري نداري؟
براي من ديروز بالاي گاوازنگ، سر اون دوراهيه بهترين جاي دنيا بود. الان يادم افتاد تو هميشه ميگفتي اونجا چراغ داره دوست نداري اما ديروز گفتي همينجا وايسا! با تحكم گفتي! چقدر دوست داشتم لحن صداتو. ديروز از اولش يه جور ديگه بودي بهت گفتم نگفتم؟ ديروز روسريت فرق ميكرد با هميشه
يادم مياد سوم دي بايد روز مهمي باشه. ببين چيا گيرم اومد: سالگرد درگذشت اشوزرتشت، سالگرد تاسيس سازمان ثبت احوال! درگذشت دكتر سليمي نمين؟ تاسيس روزنامه همشهري، تولد شادروان شيون فومني! آيتالله جمي، كربلاي 4! فكر كنم اونكه تو ذهن من بود سوم اسفند بود. ولي چه اهميتي داره سوم دي بهترين روز زندگي من بود. حتا بهتر از اول دي!
بايد برم. الان اسم نوشترو ميدونم. بقيشو فردا مينويسم
ديروز مثله پايان دوره اول يه سريال بود. كارگردان كه تويي، نقش اول هم تويي دارم فكر ميكنم من چيم؟ خداييش منو ورداري كلنگ هم بزاري جام داستان همينجوري پيش ميره كه تا الان رفته. زنده ميشه، عاشق ميشه، صبور ميشه، غيرتي ميشه... از الان بايد دوره دومشو بنويسي. از كلنگ كه انتظاري نداري؟
براي من ديروز بالاي گاوازنگ، سر اون دوراهيه بهترين جاي دنيا بود. الان يادم افتاد تو هميشه ميگفتي اونجا چراغ داره دوست نداري اما ديروز گفتي همينجا وايسا! با تحكم گفتي! چقدر دوست داشتم لحن صداتو. ديروز از اولش يه جور ديگه بودي بهت گفتم نگفتم؟ ديروز روسريت فرق ميكرد با هميشه
يادم مياد سوم دي بايد روز مهمي باشه. ببين چيا گيرم اومد: سالگرد درگذشت اشوزرتشت، سالگرد تاسيس سازمان ثبت احوال! درگذشت دكتر سليمي نمين؟ تاسيس روزنامه همشهري، تولد شادروان شيون فومني! آيتالله جمي، كربلاي 4! فكر كنم اونكه تو ذهن من بود سوم اسفند بود. ولي چه اهميتي داره سوم دي بهترين روز زندگي من بود. حتا بهتر از اول دي!
بايد برم. الان اسم نوشترو ميدونم. بقيشو فردا مينويسم
جمعه، آذر ۲۰، ۱۳۸۸
بوي گل
مدتها گذشته از وقتي كه بهت گفتم هرجا كه ميرم يه جاي خالي براي تو كنار خودم نگه ميدارم،
الان ديگه من يه سايه شدم براي اين جاي خالي
مدتها گذشته از وقتي كه تا البالو ميديدم ياد تو ميفتادم، الان وقتي ميرم ميوه فروشي فقط چشمم دنبال اناره
مدتها گذشته از وقتي كه هرجا يه شعر عجيب و غريب ميديدم ياد تو ميفتادم، الان ديگه هر شعري و هر شاعري از سعدي تا اخماتووا! منو ياد تو ميندازن
الان ديگه من شاملو رو با صداي تو ميشناسم، اخوان و سهرابو، نظامي رو، ليلي رو...
مدتها گذشته از وقتي كه عاشق چشمات شدم! الان نميدونم كه كه براي چشمات بميرم يا خنده هات، يا صدات يا بدجنسي هات يا دستات يا بوي دستات، مهربونيات يا غرورت...
الان هرچي كه تو اين اتاقه رو از تو دارم. اين گل مريم كه بوش تو اتاق پيچيده، سينازكه هنوز بيحاله، آب انار، كافي ميكس، شيريني دانماركي، ليست كارام كه رو وايت بورده! الان رو پوستر هم خط كشيدم! آخر همه نوشتم بلاگ! روش خط نميكشم. الان دستام هم بوي تورو دارن
الان هم دردهام بزرگن هم شاديهام! الان هم نگرانم هم بيخيال. الان هم ميترسم و هم جسورم تو كه ديدي. الان بيرون مهه كاش بودي 2متر اونورتر هم ديده نميشه. الان من غلوآميز ترين عاشقانه ها رو از ته دل برات ميخونم. الان من عاشقم! انقدر كه هرچي رو كه تو ذهنم اين دو سه روز مرور كرده بودم گذاشتم كنار كه فقط بنويسم الان من عاشقم...
الان ديگه من يه سايه شدم براي اين جاي خالي
مدتها گذشته از وقتي كه تا البالو ميديدم ياد تو ميفتادم، الان وقتي ميرم ميوه فروشي فقط چشمم دنبال اناره
مدتها گذشته از وقتي كه هرجا يه شعر عجيب و غريب ميديدم ياد تو ميفتادم، الان ديگه هر شعري و هر شاعري از سعدي تا اخماتووا! منو ياد تو ميندازن
الان ديگه من شاملو رو با صداي تو ميشناسم، اخوان و سهرابو، نظامي رو، ليلي رو...
مدتها گذشته از وقتي كه عاشق چشمات شدم! الان نميدونم كه كه براي چشمات بميرم يا خنده هات، يا صدات يا بدجنسي هات يا دستات يا بوي دستات، مهربونيات يا غرورت...
الان هرچي كه تو اين اتاقه رو از تو دارم. اين گل مريم كه بوش تو اتاق پيچيده، سينازكه هنوز بيحاله، آب انار، كافي ميكس، شيريني دانماركي، ليست كارام كه رو وايت بورده! الان رو پوستر هم خط كشيدم! آخر همه نوشتم بلاگ! روش خط نميكشم. الان دستام هم بوي تورو دارن
الان هم دردهام بزرگن هم شاديهام! الان هم نگرانم هم بيخيال. الان هم ميترسم و هم جسورم تو كه ديدي. الان بيرون مهه كاش بودي 2متر اونورتر هم ديده نميشه. الان من غلوآميز ترين عاشقانه ها رو از ته دل برات ميخونم. الان من عاشقم! انقدر كه هرچي رو كه تو ذهنم اين دو سه روز مرور كرده بودم گذاشتم كنار كه فقط بنويسم الان من عاشقم...
اشتراک در:
نظرات (Atom)