شنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۹

آسوده خاطرم

ديشب تو راه خونه تصادفا كيلومتر ماشينو ديدم كه 29999 رو نشون ميداد. نميدونم چرا گذار به 30000 برام جالب شد يهو، درست قبل ميداني كه بهش ميگفتن ميدان شهيد سوپرمن، حدود ساعت 24 اول مرداد.

اين گذر هيچ نكته ي خاصي نداشت به جز تموم شدن گارانتي ماشين اما به نظرم عدد 30000 باشكوه بود، اينقدر كه باعث شد يواش برم عمرش زياد شه! نگاه به 30000 خيلي چيزها رو به يادم آورد: تيشرت سفيدي كه امروز دستمالش كردم؛ يادم افتاد تو قرار بود برام يكي بخري. مطمئنم اگه يادت رفته باشه هم يه روز با ديدن يه چيز بي ربط مثل 30000 يادت مياد. ياد شبايي افتادم كه با ديدن ال 90 معده درد ميگرفتم.

به تلفن محمد تيموري فكر كردم.«40 سالت شده تيم پيشكسوتان بديم!؟» باورت ميشه حالا كه نه اما 2، 3 سال ديگه من پيشكسوتان بازي كنم! احتمالا تولد 40 سالگي هم مثل گذر از 30000 براي ماشينه فرقش اينه كه هيچوقت نشنيدم آدميزاد گارانتي داشته باشه.

به هر حال من فقط فكر كردم، نميتونم بگم غمگين شدم. من هنوز همه ي آرزوهاي ساده لوحانه ي دوره ي نوجووني رو تو هر جاده ي طولاني مرور ميكنم . به بعضياشون اينقدر نزديكم كه پروانه به خورشيد! اما آسوده خاطرم! تو ميدوني
من هنوز مثل 20 سالگيم عاشقم

یکشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۹

انار

انار امروز هم چنگي به دل نميزنه، مثله ديروزيه!
اما دونش كردم و آوردم دم اتاقت،
ميدونم كه ذوق نميكني، اما قبل دور ريختنش كامنت رو نگاه كن!

شنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۹

كازابلانكا

آمستردام بهترين جاي دنياست،
كتابخونش بهترين كتابخونه ي دنياست! چه اهميتي داره كه بزرگترين هست يا نه؟
بهنود بهترين نويسندست. امينه... چرند بود اما من و تو ميدونيم كه اهميتي نداره
من خطوط چهره ي همفري بوگارد رو دوست دارم. اما اين اصلا مهم نيست!
كازابلانكا بهترين فيلم دنياست