جمعه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۶

کافه نادری 3

این آقای گارسون میگه از سال 42 اینجاست. 45 سال! فکر میکنم چند سال دیگه میتونه اینجا بمونه
اونکه پشت قهوه جوش وایمیسته به نظر دیگه سالهای آخر کارشه, اینام زیاد بمونن 10 ساله. بعدش میخوان جای اینا یه سری جوون بیارن؟ از اونهاییکه چهار پنج ماه میمونن و میرن؟
تا چند سال دیگه این ساختمون دست نخورده میمونه؟ کاشی های دستشویی , میز صندلی ها,,
کلید پریزا (رفتین به اونها هم دقت کنین) اون تلفنه... شیرینی فروشیش بسته, برای من مثه فروپاشیه روم شرقیه! گاهی فکر میکنم ارزش جاهایی مثل اینجا به چیه؟ به اینکه صادق هدایت با مجتبی مینوی توش قهوه خوردن؟ به این گارسونا؟ به ساختمونش؟ نمیدونم اگر من به جای واحد مرکز تو واحد جنوب درس خونده بودم همه ی اینا برای من قد دو زار ارزش داشت؟

۴ نظر:

ناشناس گفت...

خاک تو اون سرت اووووووسسسسسسستتتتتتاااااااددددددد

K S گفت...

منو بردی توی یه هوای دیگه. اینو هم کاش می نوشتی. یه عمو ایرجی هم هست که بیشتر از سی ساله هر روز اونحاست. اگه پاتوقت اونجا باشه میشناسیش!

YUMMY گفت...

kheili hal kardam ba in post. on agha az man khoshesh nemiad ya ba hame bad akhlagharo nemidonam vali man belakhare azash aks khaham gereft.

ناشناس گفت...

3gaaneye jaalebi bud, amirabaase hoveidaa ro ham khooob oomadi midoonam kodumeshuno migi