امروز ميخوام اول بنويسم بعد اسم انتخاب كنم براي نوشته اينجوري احساس آزادي بيشتري ميكنم!
ديروز مثله پايان دوره اول يه سريال بود. كارگردان كه تويي، نقش اول هم تويي دارم فكر ميكنم من چيم؟ خداييش منو ورداري كلنگ هم بزاري جام داستان همينجوري پيش ميره كه تا الان رفته. زنده ميشه، عاشق ميشه، صبور ميشه، غيرتي ميشه... از الان بايد دوره دومشو بنويسي. از كلنگ كه انتظاري نداري؟
براي من ديروز بالاي گاوازنگ، سر اون دوراهيه بهترين جاي دنيا بود. الان يادم افتاد تو هميشه ميگفتي اونجا چراغ داره دوست نداري اما ديروز گفتي همينجا وايسا! با تحكم گفتي! چقدر دوست داشتم لحن صداتو. ديروز از اولش يه جور ديگه بودي بهت گفتم نگفتم؟ ديروز روسريت فرق ميكرد با هميشه
يادم مياد سوم دي بايد روز مهمي باشه. ببين چيا گيرم اومد: سالگرد درگذشت اشوزرتشت، سالگرد تاسيس سازمان ثبت احوال! درگذشت دكتر سليمي نمين؟ تاسيس روزنامه همشهري، تولد شادروان شيون فومني! آيتالله جمي، كربلاي 4! فكر كنم اونكه تو ذهن من بود سوم اسفند بود. ولي چه اهميتي داره سوم دي بهترين روز زندگي من بود. حتا بهتر از اول دي!
بايد برم. الان اسم نوشترو ميدونم. بقيشو فردا مينويسم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۵ نظر:
مدتها بود که به وبلاگتان گذرم نمی افتاد ...
در پیچ و تاب فکر با عقل و عقل با دل و دل با احساس پنجگانه،عاشق شدن و ماندن کار سختی است
سالی ست که میدانم
بیقراری چیست ،
درد چیست ،
آواز چیست ،
راز چیست ...
سهمی از بهشت داشتن در زمین ،محال نیست
چه ناشناس بامزه ای
...چه ناشناس با مزه اي
3 اسفند؟ سالگرد کودتای رضا خان؟!!
ارسال یک نظر