بيرون شلوغه. برابر عادت بايد برم بيرون تو شلوغي مردم رو نگاه كنم، هميشه دوست داشتم شلوغي رو تماشا كنم فرق نميكنه روز عاشورا باشه توي ميدون هفت حوض يا يه غروب گرم تابستون تو لارامبلا.
يادم نمياد تو پارسال كنفرانس ماده چگال كجا بودي. كجا بودي؟ الان پوسترت همين روبروه از تو آشپزخونه ديده ميشه. سياه سفيد با قطع A3 شكل محقري داره كنار پوسترهاي ديگه؛ چرا ندادي من پرينت بگيرم برات؟
حوصله ي شلوغي رو ندارم اين اولين نوشته ي منه كه وقتي مينويسم كه يه خورده اونورتر پر از جنب و جوش و هياهوه. ميدوني كه من جمعه ها مينوشتم و آخر شبها وقتي هيچكس اينجا نبود. تغيير كردم. تو شروع زنگي مشترك خيلي چيزاست كه به آهستگي تغيير ميكنه اما بعضي چيزها يهو اتفاق ميافته يا شايدم آدم يهو متوجه ميشه.
اونروز كه تو فرودگاه سرتو رو شونم گذاشتي متوجه شدم يه برگ از زندگيم ورق خورده. غمگين بودم و محكم. اشكهامو نگه داشتم برا وقتي تو رفتي، وقتي همه رفتن، وقتي رو تابلو نوشت هواپيمات پريده؛ براي وقتي كه كنار پوسترت كسي نيست... اگه بودي الان همه ي جماعت ذكورعلاقه مند ميشدن به پخش مايع رو مايع!
يادم نمياد تو پارسال كنفرانس ماده چگال كجا بودي. كجا بودي؟ الان پوسترت همين روبروه از تو آشپزخونه ديده ميشه. سياه سفيد با قطع A3 شكل محقري داره كنار پوسترهاي ديگه؛ چرا ندادي من پرينت بگيرم برات؟
حوصله ي شلوغي رو ندارم اين اولين نوشته ي منه كه وقتي مينويسم كه يه خورده اونورتر پر از جنب و جوش و هياهوه. ميدوني كه من جمعه ها مينوشتم و آخر شبها وقتي هيچكس اينجا نبود. تغيير كردم. تو شروع زنگي مشترك خيلي چيزاست كه به آهستگي تغيير ميكنه اما بعضي چيزها يهو اتفاق ميافته يا شايدم آدم يهو متوجه ميشه.
اونروز كه تو فرودگاه سرتو رو شونم گذاشتي متوجه شدم يه برگ از زندگيم ورق خورده. غمگين بودم و محكم. اشكهامو نگه داشتم برا وقتي تو رفتي، وقتي همه رفتن، وقتي رو تابلو نوشت هواپيمات پريده؛ براي وقتي كه كنار پوسترت كسي نيست... اگه بودي الان همه ي جماعت ذكورعلاقه مند ميشدن به پخش مايع رو مايع!
۴ نظر:
یه عالمه منتظرش بودم. مرسی از استارت نوشتن :) غمگین بود پوسترم! نو پرابلم! تو را عشق است و بلاگ را. بوس
تو الان کوهی! و من تو آفیس. یه کم باخودم غرغر کردم که اینجا عصر جمه همه رفتن بگردن و بزنن و برقصن و خوش باشن. و خلاصه استقبال ویکند.
تلفنت هم جواب نمیده. هزار بار تو و علی را گرفتم. تو هم هزار بر به آنتن موبایلت نگاه کردی که میاد؟
توی همون کیسه خواب قرمزه دماوند خوابیدی؟ چه شبای سختی بود. سال دیگه حتما خاطره اش را بهتر میکنیم. یعنی دوباره میریم.
کلی خوشحالم برای mont blanc که قولش را دادی.
یه نت هم تو فیس بوک نوشتم از عصر جمعه. که فاطی خوندش و اومد تو مسنجر وکلی خندیدیم. یعنی همش پشت سر شماها ودوستاتون خندیدیم.
اینجا جلوی آفیس یه کانال است. روزی تعطیل آدمای خوشحال میان با قایق و آواز میخونن و ... صدای آواز تو هم میاد. تو موبایلم است. اینو خونده بودی:
چه کار کنم که روزو شب فکرو خیلات با منه
طفلکی قلب بی زبون با غم میجنگه یک تنه
الان کجای اون بیابون یا کوهی؟ نمیدونم کجا هستی؟ آسمون ستاره داره؟ اون ستاره ای که تو میبینی منم ۲ ساعت دیگه میبینم؟
خیلی دیر شده، برم . دو چرخم هم لامپ نداره.
شب تیره است ولی قبای خود را به آن میآویز امشب، سرما میخوری.
میموچمت قد شبای پر ستاره توی کوه که راه برگشتن نداره. باید تا بالاش رفت.
دلم هم کوچولو شده
ماری تو
تو رفتی دوش گرفتی و خوابیدی. امشب خیلی دلم تو را می خواست. هرشب تو اینو میگی، امشب من یه عالمه می گم.
کاش آمستردام نبودم، بناب بودم و با تو بودم.
حتما یه عالمه سبیل کلفت هم پیشت است (چون فقط منو یه موچ کردی!).
نمیدونم چرا حسم به ورزشکارااینجوری است. مثل اون دوستتون که عید دیدمش.البته خانمش هم ماشااله یه پا سبیل کلفت بود. فقط تو و علی و آرش انگار سبیل ندارید.
اینجا عین بلاگ من شده. خودت یه بار گفتی هرچی خواستی اینجا بنویس(داشتی تشویقم می کردی که بنویسم).
بیا بیا که نگارت شوم بیا...
دارم میرم ورزش. منتظرم بارون یه کم سبک تر بشه. وسط یه سری غول آدم وزنه 5 و ماکزیمم 15 بزنه یه جوری است!:( نمی دونم من یواشکی مبهوت وزنه های اونا میشم یا اونا مبهوت زور بازوی من!!
بنان داره تو این بارون خوشه چین را می خونه. امروز به یادت یه جشن انگور کوچولو با خودم می گیرم.
دیروز از کتابخونه آمستردام یه کتاب از مسعود بهنود گرفتم و فیلم کازابلانکا! انتخاب این فیلم وسط اون دریای فیلم نمی دونم چی را نشون میده! یعنی من اینقدر کلاسیک ام؟!
می گن بزرگترین کتابخونه اروپاست. نمی دونم اینم از اون "ترین" هاست که توی ایران زیاد خرج می کنن یا نه! با اون کیبوردهای عجیب غریب کامپیوتراش. کلی خندیدیم... اندکی خنده بعد از یه روز مزخرف.ای خوشا پس از لحظه ای چند، آرمیدن، خندیدن!
باران هنوز می بارد
بهتر آنست که برخیزم
میم/
ارسال یک نظر