دیشب باز خواب البرز رو دیدم. دو سه روز پیش شعیب نعیمیان رو دیدم آنلاینه یاد اونروزها افتادم. پاییزم هست و تابش مایل خورشید اولین چیزی که یاد آدم میاره مدرسه است. در ورودی البرز و آقای شعبانی و حوض و فواره و مرغابیا با سرمای ملایم 7 صبح پاییز... گفتنش سخته که حس خاصی که پاییز داره مال زاویه خورشیده، خنکی هواست، برگ ریزونه یا خاطرات مدرسه. یا شاید مثه خیلی چیزای دیگه یه تغییر هورمونی وابسته به تولید مثله که آدمیزاد هزار تا اسم شاعرانه براش میزاره!
خاطرات دبیرستان برای من خیلی برجسته است. برجسته تر از هر دوره قبل و بعدش. من همیشه فکر میکنم یه دلیلش فضای خاص البرز بوده با اون ساختمون زیبای قدیمی و درختای سرو و کاج و حوض و مرغابیا... (اگر نه دوره لیسانس لااقل از نظر هورمونی باید جذابتر میبوده قاعدتا). نمیدونم چرا اون موقع که اونجا درس میخوندیم یکی مارو جمع نکرد برامون از تاریخ 120 ساله البرز بگه که بیشتر مراقب دیواراش باشیم؟ بعید میدونم از جماعت اون موقع کسی دغدغه این کارارو داشت. از اونایی که سرشون به تنشون میارزید نادری به فکر این بود که انسان کامل بسازه، الان که فکر میکنم میبینم از اون ایده آلیست های احتمالا چپی بود که الان یا افسردگی حاد گرفته یا با تاجزاده تو یه سلوله. ناصری هم مواظب بود کسی دیر سر کلاس نره یا زود بیرون نیاد. البته دبیرا حسابشون سواست همینجا تا کمر خم میشم جلوی بعضی هاشون
۱ نظر:
با سلام
آقا علیرضا داشتم دبیرستان البرز را در اینترنت سرچ می کردم رسیدن به این وبلاگ که در اون از البرز و آقای نعیمیان نوشته بودی با توجه به اینکه من هم البرز درس خواندم و با آقای نعیمیان همکلاس بودم
خیلی دوست دارم که ما هم کلاسی ها بتونیم بعد از حدودا ۲۶ سال باز همدیگر رو پیدا کنیم و عضو یک کانال تلگرامی بشیم
من حسین همتی هستم و شماره تماس من ۰۹۱۲۵۹۶۸۲۹۴ است.
با تشکر
ارسال یک نظر