شنبه، مهر ۲۹، ۱۳۹۶

برای بیست و پنجم مهرماه

برای بیست و پنجم مهرماه
یه سال پیش تو همین روز ساعت حدود ۱۲ ظهر تورو از تو اتاق عمل بیمارستان مهر بیرون آوردن تو چرخ و تخت مخصوص. با آسانسور رفتیم پایین و من حیرون نگاهت میکردم. جلوی بخش نوزادها اجازه دادن بغلت کنم. صورتت رو طرف تنم آوردی و لبات حالت مکیدن گرفت و من دلم ضعف رفت. نوزاد خوش صورتی بودی، سه کیلو و ششصد گرم وزن و پنجاه و سه سانتیمتر قد. میان منحنی رشد. الان نمیدونم احتمالا کمتر از ۱۳ کیلویی با حدود ۸۲ سانتیمتر قد، بالای منحنی رشد. تو این یه ماه آخر کمی لاغر شدی پسرم. بس که راه میری شاید روزی دو سه ساعت دستکم در حال راه رفتنی. یه بار باید قدمهات رو بشمارم. اگر هرکدوم رو سی چهل سانت بگیریم و هر ساعت ۱۰۰۰ تا قدم برداری  روزی حدود یه کیلومتر راه میری! علاقه ات به توپ بی نظیره. هنوز بابا مامان رو با  مخاطب مشخص زیاد نمیگی اما هر چیز گردی میبینی یه چیزی تو مایه های «اودَ» با تشدید دال میگی و ما میفهمیم توپ دیدی. بزرگ کوچیک سبک سنگین همرو دوست داری. یه توپ سبز تو پارکینگ داری که کثیفه اونروز که میخواستیم بریم تهران تو ماشین براش اشک ریختی!
شوت میزنی توپهای سبک رو و توپهای سنگین رو زیر پات بازی میدی یا با دست پرت میکنی. مهارت پاهات عالیه نمیدونم شاید بهترین فوتبالیست یه ساله دنیا باشی. کیک تولدت هم تم توپ داشت. مامان که داشت عکس کیک­هارو نشونت میداد اینو دیدی انقدر ذوق کردی که خودبه خود انتخاب شد. یه توپ فوتبال روش بود با یه بسکتبال! دستانم...
یه سالگیت را با دوتا دورهمی کوچیک جشن گرفتیم. یکی خونه بابا و یکی خونه بابک سمیه. دیشب کیکت رو که دیدی عالی بودی. روی میز جلوش نشسته بودی اما دست نمیزدی. مثل اینکه میفهمیدی اینها با توپهای دیگه فرق دارن! یکی دوبار با انگشتت لمسش کردی. یه جا هم دست منو گرفتی که من لمسش کنم. این کاریه که مدتیه میکنی. وقتی یه کاری رو خودت نمیتونی انجام بدی یا تردید داری. راه بردن ماشین، باز کردن بازی روی لپ تاپ...
تو راه رفتن خیلی محتاطی. دیگه خودت بلند میشی از جات و اگر یکی از ما نزدیکت باشه قبلش صدا میزنی و راه میافتی طرفش. دیگه آرومتر راه میری و حتا میتونی موقع راه رفتن شوت هم بزنی! هنوز هم پریز برات یه سواله که چرا ما اصرار داریم دست نزنی! حواسمون نباشه درجه حساسیت مارو امتحان میکنی...
تو یه سالگیت مثل همه روزهای دیگه خیلی دوستت داریم. برای همه لحظات بی­نظیری که برامون ساختی و میسازی، برای احساس عمیقی که تو دلمون جادادی. برای خنده هات بازی کردن هات، راه رفتن هات، شوت زدن هات، برای وقتی که دستمون رو میگیری که از جا بلند بشی و راه بری، برای بی قراری و غلت زدنت موقع خواب، برای علاقه ات و مهارتت برای کار با تبلت و گوشی، برای اوو کردنت با گوشی، برای ابروهات که موقع شیرخوردن بالا میرن و پیشونیت چروک میشه، برای سه تا دندونت، برای ماهی شدنت، برای هام کردن و گیغ کردنت! برای مژه های اشکیت وقتی از ته دل گریه میکنی. برای زندگی مضاعفی که بهمون دادی...

۱ نظر:

مامان میم گفت...

قلب قلب قلب ...