سهشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۵
مداد
وقتي ميخوام بنويسم ناخودآگاه دوروبرمو نگاه ميكنم ببينم خودكار ميبينم يا نه،انگار يادم ميره جلوم صفحه كليد هست،هر كلمه اي كه تايپ ميكنم اينقدر طول ميكشه كه كلمه ي بعدي يادم ميره،خنده دار اينه كه از بس به حروف لاتين عادت كردم پشت سر هم پينگليش تايپ ميكنم...تجربه ي من اينه كه اگر چيزي رو كه به ذهنت مياد همون موقع ننويسي،بكلي از يادت ميره پس به من حق بديد كه الان به ياد نيارم اصلا چي ميخواستم بنويسم چون دقيقا 1 ساعته كه دارم جون ميكنم! به هر حال اين مشكل بعد مدتي حل ميشه ولي چيزي كه ميخوام بگم اينه كه اين نوع ثبت فكر با نوشتن فرق داره،كاري به خوشخطي و بدخطي ندارم اما اونجا شما يه دستخط دارين كه متعلق به خودتونه،براي شما احساس لحظه علاوه بر مضمون نوشته،توي دستخطتون هم پژواك داره،قلم رو اگر محكمتر فشار بدي،خب پررنگتر مينويسه؛ اينجا اما با اين صفحه كليد من و فرهاد «شيرين» رو مثل هم «مينويسيم» ...م
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر