سه‌شنبه، مهر ۰۲، ۱۳۸۷

زیبایی

ده سال پیش زیباتر زندگی میکردم. مرصادالعباد, نامه های عین القضات, شرح شطحیات, مقامات ابوسعید و معراجنامه ی بایزید...اونجاییکه از کران تا کران رو به یک قدم میرفت سرشو زیر پای محمد دیده بود. منم خیالم راحت بود که وقتی بایزید میگه یعنی درسته! گاهی حسودیم میشد که چرا من تجلی جمال نشدم!! گاهی هم فکر میکردم که چرا بایزید علی رو ندیده؟ شاید خوب دقت نکرده بوده , شایدم پای محمد نگذاشته بالاتر بره, من اگه بودم بیشتر میگشتم! مردم کوفه هم تازه بعد از اینکه مرد فهمیدن کی بوده شبها نون میگذاشته پشت در خونشون! آواز پر جبرییل, روزی با جماعت مورچگان...یادته علی صالحی؟ از اینا چیزی گیرم نیومد. دعای ابوحمزه و ذکرو توکل و نماز شبو ... مگر نه اینکه عین القضات میگفت وحی مخصوص پیامبران نیست؟ امیدوار بودم و زیبا زندگی میکردم... سوانح احمد غزالی رو چقدر گشتم پیدا نکردم البته چرا چند سال بعد جزوشو یکی بهم داد اما سهراب مرده بود دیگه به مقام کفر رسیده بود! میگن این مقام ابلیسه! قضای رفته رو به هر حال چاره نیست منم خیلی منتظر شدم حالی دست بده نداد! میگن ابلیس تجلی جلاله, قضای رفتست عُجب بهانه بود هفتاد هزار سال عبادت یهو پرید بلعم باعورا کیلو چنده! من که فکر میکنم پشت پرده توافقی در کار بوده دشمن فرضی لازم بوده که محور شرارت هم از کرانه فزون ستم کش نباشه مثله اینکه صهیونیست ها زمان خدا هم نفوذ داشتن. این ظلوم جهول از همه جا بیخبر به جز حماقت چه مزیتی داشت که تاج شرف به سرش بذارن!(البته این مال اون موقع ست ها!) اگه زدوبندی در کار نبوده باشه قضای رفته اینجا هم تعیین کننده بوده لیاقت بهانست. یه روز یه جا خوندم نجم الدین رازی موقع حمله ی مغول اهل و عیال رو بیخیال شده فرار کرده سمت غرب! فیه ما فیه یادم رفت مولوی گفته بود من از شعر متنفرم! خوب خودشو شیرین میکرده پدر سوخته. نه اینکه من مدعی العموم باشم اما همیشه از اینکه دختر بچشو داد دست معشوق ۶۰ سالش ناراحتم. اونم که اینقدر به زبون سوم با بچه حرف زد که مرد! نمیدونم نظر شیرین عبادی چیه کمپینی دادنامه ای... عین القضات اولش مثله اکبر گنجی بوده بعدکه زمزمه ی تکفیر به گوشش خورد نامه های آخرش شده بود مثله خاتمی بنده ی خدا غافل بود که قضا رفته! از سهروردی چیز بدی نشنیدم خداییش جز اینکه با اصول بابا برقی بد جوری تناقض داشت حرفاش. پایبندی به اصول واقعا زیباست اما شک دارم اونقدر که زیباست خوب باشه! کاش فیدل کاسترو هم مردم کوبا رو از نکبت پایبندی به اصولش خلاص میکرد! میگن به علی گفتن طلحه و زبیر میرن لشکر جمع کنن گفت وقتی هنوز نکردن من نمیتونم متعرضشون بشم (اکوردینگ تو مخملباف) شما فکر نمیکنین بی دلیل نیست بایزید علی رو ندیده؟ با تموم این حرفا من باز فکر میکنم ده سال پیش زیباتر زندگی میکردم. مثله اینکه لازمه زیبایی هارو با چشم بسته دید باز کنی کار تمومه بستن دوبارش بیفایدست! چشم باز کنین رانده میشین بعدش زندگی بهتر بشه شاید اما زیباتر نمیشه...

امشب دود سیگار به شکل مسخره ای در میاد هیچ طرح خاصی نداره! اصلا این دو سه دفعه ی آخری دیگه سرم گیج نمیره به عذاب وجدانش نمی ارزه

۲ نظر:

ناشناس گفت...

درباره خودم
:
بنده پير خراباتم كه لطفش دائم است
ورنه لطف شيخ و زاهدو كشيش و ... گاه هست و گاه نيست

و درباره نوشته شما:
باشه براي بعد

ناشناس گفت...

yung bekhun dash ! ;)