سهشنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۸
بیات ترک
غم زمانه خورم یا فراق یار؟ کشم؟ اینکه سعدی دچار استفهام مضاعف نشده بوده نشون میده اوضاعش خیلی هم بد نبوده. من اما اگر نبود ترس از ابتذال تکرار، یه علامت سوال هم پشت فراق میذاشتم بسکه اینروزها اینجور کلمات بنظرم غریب میان، بضدها تتميز الأشياء.. مگه نه که چندین صد سال آدمها کلاسیک بودن و خودشون خبر نداشتن؟
پنجشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۸
خسی در میقات
اینروزها از صدای بوق و از ترافیک لذت میبرم, از گرما, از خستگی, از تشنگی و بیکاری لذت میبرم, از شنیدن شعارهایی که پیشتر یادآور روزهای سیاه بود لذت میبرم,از خوندن صدباره ی جمله هایی که بدخط نوشتین لذت میبرم
فرار کردم از آدمهایی که همه ی دغدغه شون نگه داشتن شلوار پارشونه. آدمهایی که چشمای کوچیکشون دستاوردهای ناچیزشون رو انقدر بزرگ میبینه که حاضرن برای حفظش هر خفتی رو تحمل کنن, آدمهایی که تجربه ای رو که جز ترس و رخوت نتیجه ای نداشته به رخ آدم میکشن. آدمهایی که که از صفحه ی دنیا اگر پاکشون کنی انگار نه انگار که اتفاقی افتاده
در کنار شما احساس امنیت میکنم, از اینکه مثل همه بودم افتخار میکنم, از اینکه پابه پای شما قدم برداشتم احساس سبکی میکنم. از اینکه دنباله رو بودم مغرورم, احساس میکنم به شعور بزرگتری وصل شدم؛ احساس میکنم نگرانیم تقسیم شده به شمار بیشمار شما
اما نگرانم هنوز..از دسیسه ی دیوهایی که اینروزها بالاپوش ناساز انسانیت رو هم از تن درکردن و گستاخ, به شعور و شرف ما تاخت آوردن
فرار کردم از آدمهایی که همه ی دغدغه شون نگه داشتن شلوار پارشونه. آدمهایی که چشمای کوچیکشون دستاوردهای ناچیزشون رو انقدر بزرگ میبینه که حاضرن برای حفظش هر خفتی رو تحمل کنن, آدمهایی که تجربه ای رو که جز ترس و رخوت نتیجه ای نداشته به رخ آدم میکشن. آدمهایی که که از صفحه ی دنیا اگر پاکشون کنی انگار نه انگار که اتفاقی افتاده
در کنار شما احساس امنیت میکنم, از اینکه مثل همه بودم افتخار میکنم, از اینکه پابه پای شما قدم برداشتم احساس سبکی میکنم. از اینکه دنباله رو بودم مغرورم, احساس میکنم به شعور بزرگتری وصل شدم؛ احساس میکنم نگرانیم تقسیم شده به شمار بیشمار شما
اما نگرانم هنوز..از دسیسه ی دیوهایی که اینروزها بالاپوش ناساز انسانیت رو هم از تن درکردن و گستاخ, به شعور و شرف ما تاخت آوردن
شنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۸
نجابت سرزمین من
بارون امروز مثل دیروزه، حالا چند تا دونه بیشتر. ابرها همون ابرها هستن سیاهتر نیستن باور کن، من عکس گرفتم دیروز! امروز هم میتونیم با بارون عاشق بشیم، کافیه بیخیال باشیم سخت نیست هزار ساله داریم تمرین میکنیم.
گفتی شرف و غیرت ؟ آخرین بار کی بود گفت شرف یادم نمیاد. اما غیرت رو زیاد شنیدم، یاد روسری خواهرم افتادم و مانتو کوتاهش. همونه دیگه؟
نگران چی هستی؟ آبروی ایرج؟ من که با چنگیز احساس نزدیکی بیشتری میکنم، چشمام هم گواه این نزدیکیه. مادرم حتما دختر ایرج بوده خطایی کرده، به اجبار، هزار ساله مرد نیست تو این سرزمین لابد زن ایرج دخترزا بوده. ولی هنوزم میشه افتخار کرد همه به هر حال از مادر فرزند ایرج هستیم. تو به کی شبیه هستی؟ عمر؟ تیمور؟ محمود افغان یا سرباز آقا محمد؟!
از دور صدای شادی میاد، فراموش کرده بودم شادی نمرده! حماقت زندست، بازار خیانت داغه، وقاحت پایداره. از این دروغها حتما مصلحتی در کاره. ما ملت نجیبی هستیم. گور بابای اسب ما سر به سر بزغاله میسابیم. همه با هم یه روز کامل نجابت رو تجربه کردیم
گفتم باید بری و فریاد بزنی... اما دیدم که کتک میخوردی! شما میدونین حس دیدن کتک خوردن برادر رو؟ نه برادر تو برادر منی! برگرد! بیا مثل من فراموش کن. فراموش کردن تنها چیزیه که تو این سالها یاد گرفتیم
بیا تو هم مثل من موسیقی گوش بده. اگر نشد نیم قرصی حتما کارسازه. کافیه امشب بخوابی فردا انگار نه انگار. دکانها همه بازن. مردم زن و بچه دارن. تو هم بیا و مثل من کرکره رو بالا بکش. یه لقمه نون و یه ته استکان زندگی. بوی لجن میده اما عادت میکنی. عادت کردن تنها چیزیه که تو این سالها یاد گرفتیم
بخواب امشب و خوشحال باش که فردا فرداست. نه اینکه بهتره از امروز،
تو هم یاد میگیری که هرروز،
امید فردا رو عوض کنی با حسرت دیروز!
گفتی شرف و غیرت ؟ آخرین بار کی بود گفت شرف یادم نمیاد. اما غیرت رو زیاد شنیدم، یاد روسری خواهرم افتادم و مانتو کوتاهش. همونه دیگه؟
نگران چی هستی؟ آبروی ایرج؟ من که با چنگیز احساس نزدیکی بیشتری میکنم، چشمام هم گواه این نزدیکیه. مادرم حتما دختر ایرج بوده خطایی کرده، به اجبار، هزار ساله مرد نیست تو این سرزمین لابد زن ایرج دخترزا بوده. ولی هنوزم میشه افتخار کرد همه به هر حال از مادر فرزند ایرج هستیم. تو به کی شبیه هستی؟ عمر؟ تیمور؟ محمود افغان یا سرباز آقا محمد؟!
از دور صدای شادی میاد، فراموش کرده بودم شادی نمرده! حماقت زندست، بازار خیانت داغه، وقاحت پایداره. از این دروغها حتما مصلحتی در کاره. ما ملت نجیبی هستیم. گور بابای اسب ما سر به سر بزغاله میسابیم. همه با هم یه روز کامل نجابت رو تجربه کردیم
گفتم باید بری و فریاد بزنی... اما دیدم که کتک میخوردی! شما میدونین حس دیدن کتک خوردن برادر رو؟ نه برادر تو برادر منی! برگرد! بیا مثل من فراموش کن. فراموش کردن تنها چیزیه که تو این سالها یاد گرفتیم
بیا تو هم مثل من موسیقی گوش بده. اگر نشد نیم قرصی حتما کارسازه. کافیه امشب بخوابی فردا انگار نه انگار. دکانها همه بازن. مردم زن و بچه دارن. تو هم بیا و مثل من کرکره رو بالا بکش. یه لقمه نون و یه ته استکان زندگی. بوی لجن میده اما عادت میکنی. عادت کردن تنها چیزیه که تو این سالها یاد گرفتیم
بخواب امشب و خوشحال باش که فردا فرداست. نه اینکه بهتره از امروز،
تو هم یاد میگیری که هرروز،
امید فردا رو عوض کنی با حسرت دیروز!
جمعه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۸
معجزه ی بارون
بارون که میاد غبار خیالات گذرا شسته میشن و حسهای آدم برجسته میشن، دلتنگ که باشی دلتنگتر میشی، عاشق که باشی عاشقتر میشی لابد. اینروزها زمختی اپیدمی سیاست مجالی برای لطافت عشق نذاشته «که نازک طبع عشق را تاب همنشینی رقیب نیست، سرای دل به تمامی میخواهد و خیالی دیگر که بیاید جای خالی میکند از غیرت» اما برمیگرده، با چند تا قطره بارون، با یه نگاه، با یه لبخند
اشتراک در:
نظرات (Atom)