چهارشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۸

شيرين و تلخ

جالبه كه امروز ميخواستم از بلندي بنويسم و زيبايي و باد. از ابر و ماه و نرگس مست، شيريني گز و دختر رز! (نخوردمشا اما گز شيرين به هر حال شيرينه) اما كم طاقتي حاد اين روزها باز از بلندي پرتم كرد سر چاه، كمبود سروتونين و فتنه هاي عوامل گردون نابكار و توان وتخصص يگانه ي تو رو هم البته نبايد ناديده گرفت (1). ظاهرا در آستان جانان انديشه ي آسمان كردم، كه نكردم خداييش، هرچند هيچوقت نفهميدم چرا اين كار بديه به نظر حافظ! حالا سر چاه اجازه هست داد بزنم؟

خربزه و شليل هم از جنس شعرن، اندازه ابر و ماه و نرگس مست لطيف و به ياد موندني... اما در مقام تفسير ميتونن تا حد يه طرف يه معادله رياضي پايين بيان. سخته آدم حرف منطقي بشنوه! سخته آدم با آدم نازنين طرف بشه!


(1) بيت:
گردون كمر به قتل من ناتوان نبست
تادست خود به دست تو نامهربان نداد!

۳ نظر:

ناشناس گفت...

دامن کشان

ساقی می خواران

مست و گیسو افشان

از کنار یاران

می گریزد....

اين شعرو خيلي دوست دارم/ مثل باد!

alireza گفت...

دامن كشان
مست و گيسو افشان
ميگريزد
درست مثل باد!
عالي بود...

میم ناشناس گفت...

دوست داشتم (اون کارا را بکنم)