جمعه، آذر ۲۰، ۱۳۸۸

بوي گل

مدتها گذشته از وقتي كه بهت گفتم هرجا كه ميرم يه جاي خالي براي تو كنار خودم نگه ميدارم،
الان ديگه من يه سايه شدم براي اين جاي خالي

مدتها گذشته از وقتي كه تا البالو ميديدم ياد تو ميفتادم، الان وقتي ميرم ميوه فروشي فقط چشمم دنبال اناره

مدتها گذشته از وقتي كه هرجا يه شعر عجيب و غريب ميديدم ياد تو ميفتادم، الان ديگه هر شعري و هر شاعري از سعدي تا اخماتووا! منو ياد تو ميندازن

الان ديگه من شاملو رو با صداي تو ميشناسم، اخوان و سهرابو، نظامي رو، ليلي رو...

مدتها گذشته از وقتي كه عاشق چشمات شدم! الان نميدونم كه كه براي چشمات بميرم يا خنده هات، يا صدات يا بدجنسي هات يا دستات يا بوي دستات، مهربونيات يا غرورت...

الان هرچي كه تو اين اتاقه رو از تو دارم. اين گل مريم كه بوش تو اتاق پيچيده، سينازكه هنوز بيحاله، آب انار، كافي ميكس، شيريني دانماركي، ليست كارام كه رو وايت بورده! الان رو پوستر هم خط كشيدم! آخر همه نوشتم بلاگ! روش خط نميكشم. الان دستام هم بوي تورو دارن

الان هم دردهام بزرگن هم شاديهام! الان هم نگرانم هم بيخيال. الان هم ميترسم و هم جسورم تو كه ديدي. الان بيرون مهه كاش بودي 2متر اونورتر هم ديده نميشه. الان من غلوآميز ترين عاشقانه ها رو از ته دل برات ميخونم. الان من عاشقم! انقدر كه هرچي رو كه تو ذهنم اين دو سه روز مرور كرده بودم گذاشتم كنار كه فقط بنويسم الان من عاشقم...

۳ نظر:

ناشناس گفت...

عاشق شده ای خدا به دادت برسد

م گفت...

روزایی که رفتند ... و خاطره هایی که موندن توی بلاگ.

و بعدش روزای دیگه...

صبحونه ها با نون کوچولو و مربای زیاد. بعدش دانشکده و...کارها و...شب و شبدیز و من و تو و گشتن و ...همه روزهای خوب ما.

بوی گلها هنوز اونجا میاد؟

alireza گفت...

بوش همه جا هست. هرجا كه كه خاطره اي ازش هست...