دیروز ۴ تا مقاله خوندم. آخر وقت به طرز عجیبی شاد بودم! شاد و احساساتی، از اون روزهایی که همرو دوست دارم حتی نیری رو! اینجور موقع ها همه بلند پروازیهای کهنه تو ذهنم زنده میشن.
دیشب هم جات خالی بود مثل همه روزهای که شادم و همه روزایی که غمگینم. برای من اما هیچوقت دلتنگی برابر غمگینی نبوده. آدم میتونه دلتنگ باشه و شاد، نمیشه؟
دردی که میدونی دیر یا زود تموم میشه جای غم امید میاره...
دیشب هم جات خالی بود مثل همه روزهای که شادم و همه روزایی که غمگینم. برای من اما هیچوقت دلتنگی برابر غمگینی نبوده. آدم میتونه دلتنگ باشه و شاد، نمیشه؟
دردی که میدونی دیر یا زود تموم میشه جای غم امید میاره...
۲ نظر:
روا بود که چنين بيحساب دل ببري مکن که مظلمه خلق را جزايي هست
هزار نوبت اگر خاطرم بشوراني از اين طرف که منم همچنان صفايي هست
دلکش میخونه. چقدر امشب با دل من ساز بود این تصنیفها، این شعرها، این صدا... منم که شهرم به عشق ورزیدن ....
در طریقت ما کافریست رنجیدن
ارسال یک نظر