هوا گرمه هنوز اما
تابش مایل آفتاب صبح و عصر به آدم حس پاییزی میده. دیگه گذر فصلها برام گذر عمرم
نیست، شمارنده بالندگی تواه. همه میگن دلمون برای این روزهات تنگ میشه که میدونم
میشه اما دوست دارم بزرگ شی. راه بری صدامون کنی پرگویی کنی باهام بیای ورزش آواز
بخونی... دوست دارم بزرگ شی و هرکاری دوست داری بکنی
یه ماه گذشته و ازت
ننوشتم. شارژر لپ تاپ مونده بود تهران. برای تو فقط این تو مینویسم و شبها. وقتی
تو خوابی. امروز یه ساعت بیرون بودیم و اصلا توی ماشینت ننشستی. فقط راه میرفتی و
دنبال توپت میدویدی دست در دست بابا. بابا همیشه دستتو میگیره. الان دیگه با یه
حمایت کوچیک راه میری. فکر کنم به ماهی خودت راه بری و امیدوارم کمر ما تا اون
موقع جواب بده! عاشق توپی پرت کردن و شوت زدن بالاخره یه روز باید یکیشو انتخاب
کنی!
یه کتونی پوما برات
خریدیم شماره ۲۴! سه شماره از قبلی بزرگتره و بگی نگی برات بزرگه اما فکر نکنم
بیشتر از سه ماه تو پات بمونه. بابا آخر هفته میره سفر و یک هفته ازت دوره. چه
میشه کرد پسرم گاهی باید رفت. یه روز حتما تو میری و شاید خیلی بیشتر از یه
هفته...
مسلمونهای میانمار رو
دارن میکشن و صد هزار نفرشون فرار کردن بنگلادش. خانم رییس شون جایزه صلح هم گرفته
عوضی. حتما کلی بچه هست اونجا. حماقت و بیرحمی تمومی نداره پسرم. باید قوی شد باید
جنگید و باید برای بهتر شدن دنیا تلاش کرد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر