چهارشنبه پانزدهم
شهریور
امروز برای اولین بار به طور مشخص صدامون کردی. بابا، مامان...خدا میدونه
که چقدر با شنیدن دوباره و دوباره اینها تو این روزها ذوق میکنیم! فاطمه برات معلم
خوبیه اگر زنجان بمونیم سالها در کنارت خواهد بود. امروز هم مهمون داشتیم. مامان
سردرد گرفت و رفت درمونگاه اما تو خیلی خوش اخلاق بودی با مهمونها و آبروداری
کردی. کاش وقتی بزرگتر بشی مامانت دیگه سردرد نگیره
میدونی یکی دوماهیه که منو مامان نه منیزیم خوردیم نه زینک نه دی ۳! منتی
نیست بابا الان دیگه شاه تویی. همه وجودمون...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر