جمعه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۸

دفاعیه

میگه یکی هست اینجوری و اونجوری! میگم ریحانه بیخیال, من عاشق شدم! هومن میگه این راهش نیست میگم برای من راهی جز این نیست! به ریحانه میگم من این شوهر مستتو دوست دارم. همیشه دوستش داشتم از دوره ی دانشجویی. همه میگفتن چطوری اینهمه هومن مسخرت میکنه تو هیچی نمیگی

شما از ما دلخوری؟ ما هم از خودمون شاکی هستیم خطایی رفت و معترفیم طبق معمول. حبسش رو هم به اسم آزادی ناخواسته پیش پیش داریم میکشیم. نمیشه ما هم گاهی دلخور بشیم؟ نمیشه گاهی خودخواه بشیم؟ شما هیچوقت خودخواه نبودین؟ هیچوقت بیرحم نبودین؟

مثل همه ی نوشته های قبلی اینو هم چندین ده بار خوندم. مثل همه ی قبلیا بیشتر چیزاشو نفهمیدم. یه بار میخواستم بنویسم از ایگناسیو لطیف تر اسم نیست؟ مثل همه ی قبلیا اولش گفتم با منه؟ آدم اینجور موقعها رویایی میشه! مثل همه ی قبلیا بعد گفتم شاید هم به من ربطی نداره. آدم اینجور موقعها مشکوک میشه! آدم اینجور موقعها دور از جون شما خر میشه! اینکه نوشتم عین حقیقته... گریه ی من زیاد نشونه ی قابل اعتمادی نیست شما نگران نباش. چند وقت پیش یه فیلمی دیدیم تاثیرگذار, آخرش بچه ها گفتن اکشن بود

۱ نظر:

ناشناس گفت...

هرگاه ضربه تیشه ای بر قلبت احساس کردی به یاد آور که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است.