دیشب دکتر خواجه پور برام کنسرتو ویولون بتهوون رو گذاشت گفت این یه قطعه ی عاشقانه ی عمیقه. دوستت دارم اینا مبتذله!
تو نظرت چیه من هنوز هم فکر میکنم گاهی زیباترین عاشقانه ها ساده ترین هاشون هستن...
بیا بیا که نوشم جامی
ستانم از دهانت کامی
طره ی تو بوسه باران سازم
گه جان یابم گه جان بازم...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۲ نظر:
چقدر این روزا روزای شلوغی بود و هست. همیشه ی زندگی سرمون شلوغ است. و وسط این شلوغی ها آرمیدن خیلی حس خوبی است.
فردا کادوی تولدم به خودم را میگیرم :) جای تو هم خالی است. هر چند خیلی حس خوبی داشتم که این کنسرت را ... تو میدونی، بگذریم.
امشب دلکش برام همایون خوند و من قدری آروم ترم. اوه حدس بزن الان پریسا چی داره میخونه؟ ماه من ...شاه من.
گردنم درد میکنه. بیشتر یادگار امتحان دکتراست. از صبح تا عصر سر جلسه امتحان و شبش دیگه حرکت نمیکرد. سر یار درد میکنه ... :(
بلاگم باز نشد امشب. این سبد را میذارم اینجا تا در باز شه بیام ببرمش.
زندگی درد و تلاشه و شلوغی نه؟ خوبه گاهی درا بسته باشه که سبدتو بزاری اینجا که توشو محبت پر کنم، علاج درد گردنه
ارسال یک نظر