یکشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۹۶

مرداد هشت


یکشنبه هشتم مرداد
چند روزه ازت ننوشتم پسرم. دوهفته سختی رو گذروندیم. تجربه اولین تب و سرماخوردگیت سخت بود بابات بمیره از من گرفتی لابد. چه میشه کرد باید عادت کنیم. تب و بیحالی و بعد گرفتگی گلو و بینیت دلمون رو ریش میکرد. باز دکتر بیشعور تجربه کردیم. چه میشه کرد باید عادت کنیم. کاش دردی اگر بود برای ما بود. مامان مریم هم بعد تو گرفت

اما بالاخره راه شیر خوردن با وجود گرفتگی بینی رو پیدا کردی گلم. متناوب شیشه رو میخوردی و پس میزدی. دستانم بالاخره دندون درآوردی. مریم اول با دست کشف کرد تو نشونمون نمیدی. مامان بزرگت میگه یه دونش دراومده اون یکی تو راهه!

پنج شنبه رفتیم سفر آقای ترکمان دعوت کرده بود روستاهای دیدنی اطراف زنجان. طبق معمول اسمها یاد بابا نمیمونه. هم خوب بود هم سخت. همش بغلمون بودی و طبق معمول دلبری میکردی نمیدونم شاید همه بچه ها انقدر شیرین هستن. همه همسفرها به اسم میشناختنت! بابا هم یه کم آواز خوند براشون. ثبوتی بزرگ خیلی اصرار داشت بابا بخونه!

شنبه بعد استخر رفتیم سلمونی موهاتو مرتب کردیم. گواهینامه هم گرفتی. هیچ وقت فکر نمیکردم تن به این کارها بدم اما دوست داشتم! قیافت خیلی مودب شده پسرم.

این روزها خیلی از حرفهامون رو میفهمی. حتما همه بچه ها یه روزی غافلگیر میکنن بقیه رو. دیگه همه دوربریها رو به اسم میشناسی. خیلی با خودت حرف میزنی و با الحان متفاوت دَدَدَدَ عصبانیت و خوشحالیت رو ابراز میکنی. خیلی به بابا و مامان محبت میکنی... خیلی لذت بخشه...

دستانم. مامان اشرف خیلی به گردن هممون حق داره. من و مامانت گاهی خسته میشیم اما مادربزرگت صبح تا شب مثل پروانه با تواه...

پدر رامین، نعمت الله گلستانیان فوت کرد. برای بابا و هم سنهاش اسم این آدم یادآور فیزیک هالیدی اه و یه عالمه خاطره... فریدون عسکری هم مرد و علی صالحی سرحال نیست. باز سرطان

هیچ نظری موجود نیست: