پنجشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۹۶

دستانم

دوشنبه دوازدهم تیر

دستانم امروز از صبح صورت ماهتو ندیدم. اومدم خواب بودی. امروز تکیه داده بودی به مبل وایساده بودی و صورت ماهت خندون بود. این روزها بزرگترین عشقت راه رفتنه... دیروز اومده بودی دانشگاه نمایشگاه نقاشی پیرمردها بود و تو با صورت ماهت دلبری میکردی. طبق معمول تو نخ چراغها بودی. به یه چراغ دست زدی و جیغ کشیدی. انگشت کوچیکت تاول زد دستانم. اشکات صورتتو خیس کرده بود و بابات هم کم مونده بود باز گریه کنه! شاید اولین درد و اولین آسیب زندگیت بود. درد از زندگی جدا نیست گلم باید یاد بگیری تحمل کنی. بابا هم باید یاد بگیره

امروز توتال قرارداد ۲۰ ساله بست با ایران. یعنی ریسک جنگ یا تحریم دوباره بالا نیست؟ امیدوارم تا تو ۲۱ ساله میشی اینجا جای بهتری برای زندگی شده باشه. امیدوارم هیچ پدری درد بچشو نبینه یعنی میشه؟
مامان مریم سرحال نیست. ولی من و مادرت کنار هم میجنگیم و صورت ماهت به ما انرژی میده. زندگی به جنگ دوست داشتنیه در کنار تو...

هیچ نظری موجود نیست: