یکشنبه هجدهم تیر
دیروز با مریم رفتی آموزش شنا؟! فکر کنم پولی که
برای آموزش آب بازی به تو جوجه دادیم از همه خرجی که من تو عمرم برای شنا کردم
بیشتره. فدای سرت مامانی میگفت به لطف آموزشهایی که مادربزرگ تو حموم و بالکن بهت
داده شاگرد اول بودی و حسابی خوشحال و شلوغ هم بودی کپل من!
امروز رفتیم دکتر. یه
عمل کوچولو داری عزیز دلم همونجایی که به دنیا اومدی. گفتیم شاید برات نوستالژیک
باشه! همیشه مطب دکترها افتضاحه از شرایط بد مطب تا زمان انتظار زیاد و بی
احترامی. چاره ای نیست ولی. تو حسابی کلافه بودی و یه لحظه هم آروم نبودی تا
بالاخره خوابیدی. پسرم دارم از فعالیت زیادت نگران میشم اندازه یه تیم فعالیت
داری!
بیرون که اومدیم مهسا
و پوریا! سورپرازمون کردن. هردو خیلی بهت محبت دارن مثل خیلی های دیگه. رفتیم کافه
روبرتو؟ عالی بود مث خارج بود. همه خوشحال بودیم و توهم حسابی دلبری کردی از همه. برات
نطلبیده بستنی آوردن و تو برای اولین بار بستنی خوردی! وانیلی! تهشم من خوردم.
گاهی محبوبیت زیادت
نگرانم میکنه. بزرگتر بشی بهت میگم داشتن چیزهایی که براشون تلاش نکردی نباید
مغرورت کنه...
پی نوشت:
اگه جایی
بری که بدونن بهشون نیاز داری علی الاصول نباید انتظار احترام داشته باشی چه مطب
دکتر باشه و چه سفارت و چه فلان اداره... مگر اینکه تصادفا با آدمهای حسابی طرف
بشی یا اینکه آقایون به یه جای بالاتری پاسخگو باشن
همچنین: وقتی چند تا
سیم شارژ کنار هم قرار میگیرن همینطوری دور هم میپیچن و گره میخورن! همینطور یه
طناب بلند یا شلنگ تو پارکینگ!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر